تبلیغات
مدیریت دانش - مدیریت تجارب- 1

مدیریت دانش
با توجه ویژه به پیشرفت این رشته در ایران و معادل یابی فارسی برای واژگان

به وبلاگ  مدیریت دانش  خوش آمدید. چنانچه علاقه مند به همكاری هستید با ما تماس بگیرید.


¿مدیریت تجارب- 1
شنبه 28 دی 1387

بی شك، ارتباط نزدیكی بین تجارب و دانایی وجود دارد. به عنوان مثال، تجارب را می توان به عنوان پالایشگر دانایی در نظر گرفت. نه تنها انواع خاصی از دانایی می توانند به تجارب تبدیل شوند ( مثلا در گام درونی سازی در تئوری خلق دانایی نوناكا) بلكه تجارب می توانند معیاری برای تبدیل داده ها به دانایی محسوب شوند.

در مورد نحوه نمایش و معنای تجارب ( بویژه در ارتباط با سایر مفاهیم اطلاعات – داده – دانایی) تعریف مشخصی وجود ندارد. به نظر من می توان داده ها را مانند نقاط بی بعدی در نظر گرفت ( مانند مقاله خانم پیروزفر در خصوص تعریف مدیریت دانش در سایت Pcworld) - مثلا 1360- و اطلاعات را به عنوان افزودن معنا و بعد به داده ها لحاظ كرد - مثلا اینكه تاریخ تولد فرد برابر 1360 می باشد-  و دانش را به صورت كلیه اطلاعات یك متقاضی استخدام – از نام و تاریخ تولد تا مهارتها و تحصیلات و ... در نظر گرفت. همان گونه كه می بینید در این تعریف هر مفهوم (اطلاعات- دانش) به وضوح چیزی بیش از مجموع مراحل قبلی است (دوستی در بحث، می گفت كه مجموع داده و متا داده را می توان به عنوان اطلاعات لحاظ كرد- كه البته با سطح دانش فعلی من قیاس درستی است) با این تعریف تجارب را می توان به عنوان مثال آموخته های فرد- سازمان- ... در مورد ارتباط دو دانایی در نظر گرفت. این ارتباط گاهی به صورت نظام نیافته برقرار می شود و گاهی از ابزارهای ریاضی و كامپیوتری ( داده كاوی ، سیستمهای خبره و ...) برای اكتساب، استفاده و بروز آوری آن استفاده می شود. ( مثلا اینكه بالاخره برای تصدی شغل مدیریت پروژه های تكوین محصولات جدید در سازمان ما، متخصصین حوزه بهتر عمل می كنند یا مدیران پروژه؟- در حقیقت ارتباط بین دانایی های متقاضیان شغل و دانایی های عملكرد پروژه برقرار شده است-)

 همان گونه كه از ادبیات یادگیری سازمانی- به طور خاص مدل یادگیری تك حلقه ای – برداشت می شود یادگیری جز  با آزمون و خطا- بخصوص شكست و خطا!!) رخ نمی دهد بنابراین كسب هر یك از این تجارب می تواند به معنای شكست سازمان – بویژه با لحاظ كردن تبعات مالی آن!!) باشد.

بنابراین اینجا با یك پارادوكس روبرو هستیم: سازمانی كه تجارب زیادی كسب كرده است، آیا سازمان موفقی است؟؟؟ از یك سو چون خطاهای زیادی مرتكب شده است، نمی تواند موفق باشد، و از سوی دیگر چون تجارب زیادی كسب كرده است می تواند از خطاهای آتی جلوگیری كند و سازمان موفقی قلمداد گردد.

نكته مهم در حل این پارادوكس، به توانایی سازمان در مدیریت این تجارب باز می گردد.

این پست كمی طولانی شد. در پستهای بعدی امیدوارم كه بتوانم این خط فكری را ادامه دهم!!

نوشته شده در شنبه 28 دی 1387 و ساعت 11:51 ق.ظ توسط : نسیم تهرانی
ویرایش شده در یکشنبه 20 بهمن 1387 و ساعت 09:43 ب.ظ